به سمت عشق رفتی از غم نان سر در آوردیزدی دل را به دریا از بیابان سر در آوردیتو مثل هیچ کس بودی که مثل تو فراوان استسری بودی که روزی از گریبان سر در آوردیدر این پس کوچه های پرسه ماندی تا مگر شایددری به تخته خورد و از خیابان سر در آوردیو میشد جنگلی انبوه باشی از خودت اماقناعت کردی و از خاک گلدان سر در آوردیتوکل شرط کامل نیست این را مولوی گفته استبخوان آن را دوباره شاید از آن سر در آوردی« مسیحای من ای ترسای پیر پیرهن چرکین»چه پیش آمد که از شعر زمستان سر در آوردی#حسن_قریبی
برچسب:
نویسنده: سپیده طاهری
تاريخ: جمعه
19 مرداد
1403 ساعت: 15:03